محمد بن حسين البيهقي

485

تاريخ بيهقى ( فارسي )

چيره شد ، چنان كه از هر دو روى بسيار كشته شد و خسته آمد و لشكر ميمنه بازگشت ، و بگتگين حاجب چوگانى و پيرى آخور سالار با سوارى پانصد مىآويختند 1 و دشمن انبوه‌تر 2 روى بديشان نهاد و بيم بود كه همگان تباه شوند ، خوارزمشاه و قلب از جاى برفتند و روى بقلب على تگين نهادند و بگتگين و پيرى به دو پيوستند و قومى سوار هزيمتيان 3 . و على تگين نيز با قلب و ميسرهء خود درآمد . و خوارزمشاه نيزه بستد و پيش رفت ؛ چون علامتش لشكر بديدند ، چون كوه آهن درآمدند و چندان كشته شد از دو روى كه سواران را جولان دشوار شد ، و هر دو لشكر بدان بلا صبر كردند تا بشب ، پس از يكديگر بازگشتند ، چنان كه جنگ قائم ماند ؛ و اگر خوارزمشاه آن نكردى ، لشكرى بدان بزرگى بباد شدى . « و تيرى رسيده بود خوارزمشاه را و كارگر افتاده بر جايى كه از سنگهاى قلعتى كه 4 در هندوستان است سنگى بر پاى چپ او آمده بود . آن شهامت بين كه آن درد بخورد و در معركه اظهار نكرد و غلام را فرمود تا تير از وى جدا كرد و جراحت ببست و چون به لشكرگاه رسيد ، يافت قوم 5 را بر حال خويش ، هيچ خلل نيفتاده بود و هزيمتيان 6 را دل داده و بجاى خويش بداشته ؛ هر چند كمينها 7 چند بار قصد كرده بودند ، خواجه احمد كدخدايش و آن قوم كه آنجا مرتّب بودند ، احتياط كرده بودند تا خللى نيفتاده بود . خوارزمشاه ايشان را بسيار نيكويى گفت و هر چند مجروح بود ، كس ندانست و مقدّمان را بخواند و فرودآورد و چند تن را ملامت كرد و هريك عذر خواستند ، عذر بپذيرفت و گفت بازگرديد و ساخته 8 پگاه 9 بياييد تا كار خصم فيصل كرده آيد 10 كه دشمن مقهور شده است و اگر شب نيامدى ، فتح برآمدى 11 . گفتند : چنين كنيم . احمد را و مرا 12 بازگرفت و گفت : اين لشكر امروز بباد شده بود ، اگر من پاى نيفشردمى و جان بذل نكردمى ، اما تيرى رسيد بر جايگاهى كه وقتى همان‌جاى سنگى رسيده بود ، هر چند چنين است ، فردا به جنگ روم . احمد گفت « روى ندارد مجروح به جنگ رفتن ، مگر مصلحتى باشد كه بادى در ميان جهد 13 تا نگريم كه خصم چه كند ، كه من جاسوسان فرستاده‌ام و شبگير 14 دررسند . » و طليعه‌ها نامزد كرد